السيد حامد النقوي
25
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بر اعور به لحاظ شدّت نصب او جاى مضايقه و محل مشاكسه نيست و چون پرده از روى كار افتاد در ناصبيت ؟ ؟ ؟ اعور حسب افادهء مخاطب و الا گهر هرگز شكى باقى نماند وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ بالجمله بطلان اين استدلال صريح الاختلال ظاهرست به چند وجه اول آنكه گفتن انس اين دروغ را در روايات اهل سنت هم ثابتست اختصاصى بروايات شيعه ندارد چنانچه سابقا در ذكر وجوه مفصله صحت احتجاج به اين حديث دانستى و شيخ بن عبد اللَّه العيدروس اليمنى در عقد نبوى و سر مصطفوى گفته روى عن انس قال كنت احجب النبىّ صلى اللَّه عليه و سلم فسمعته يقول اللّهمّ اطعمنا من طعام الجنّة فاتى بلحم طير مشوىّ فوضع بين يديه فقال اللّهمّ ائتنا به من تحبّه و يحبّك و يحبّ نبيّك قال انس فخرجت فاذا علىّ بالباب فاستاذننى فلم اذن له ثم عدت فسمعت النبى صلى اللَّه عليه و سلّم مثل ذلك فخرجت فاذا علىّ بالباب فاستاذننى فلم اذن له احسب انه قال ثلثا فدخل به غير اذن فقال النبى صلّى اللَّه عليه و سلم ما الّذى ابطأ بك يا علىّ قال يا رسول اللَّه جئت لادخل فحجبنى انس فقال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلّم لم حجبته فقلت يا رسول اللَّه لما سمعت الدّعوة احببت ان يجيء رجل من قومى فتكون له فقال صلى اللَّه عليه و سلم ما يضرّ الرّجل محبّة قومه ما لم يبغض سواهم اخرجه ابن عساكر و الحمد للّه كه خود مخاطب بجواب سؤال سائلى كما عرفت سابقا به دو بار ردّ نمودن انس جناب امير المؤمنين عليه السلام را و بهانه كردن او اعتراف نموده حيث قال بهر حال اين قدر خود در روايت نجار از انس آمده كه دو بار حضرت على را ردّ كرد و بهانه كرد كه آن حضرت بر سر حاجتاند و دقت بر آمدن نيست و غرض انس اين بود كه شخصى از انصار به اين مرتبه مشرف شود چنانچه بعد از تفتيش نزد آن حضرت ظاهر كرد چون بار سوم حضرت على آواز را بلند كردند و دروازه را كوفتند بسمع مبارك آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم رسيد و خود ايشان را طلبيدند انتهى دوم آنكه نزد اهل سنت روايت انس مقبولست احتجاج شيعه بروايت او الزاما عليهم و افحاما لهم صحيحست و كذب و فسق او نزد شيعه قادح در استدلال و مفسد احتجاج ايشان نمىتواند شد سوم آنكه كذب راوى وقتى مضر مىباشد كه فضيلتى براى دوست خود روايت كرده باشد و هر گاه براى دشمن خود فضيلت جليله و منقبت جميله كه دلش نمىداد كه آن فضيلت براى او حاصل شود روايت كند در صحت آن روايت هرگز شكى نمىماند بلكه موجب نهايت قوت صحت آن روايت مىگردد و ازينجا گفتهاند ع الفضل ما شهدت به الأعداء * و ظاهرست كه اگر عمر يا ابو بكر اين حديث را روايت مىكردند با آنكه نزد اهل حق اصل ايمانشان ثابت نيست زيادهتر موجب اعتبار و اعتماد مىگشت و ادخل فى الالزام و الافحام مىشد و تصديق مخبر در مثل اين موارد ماناست به اعتقاد كذب حديث بسبب اعتراف واضح آن به وضع كه انهم مؤاخذه است بموجب اقرار واضع نه قبول قول او با وصف فسق او شيخ رحمة اللَّه در مختصر تنزيه الشريعه در بيان امارات حديث موضوع گفته منها اقرار واضعه به و ليس هذا